|
نگاه...
دوشنبه چهارم آبان 1388
نگاه دلم غمگینه و تو مرا فراموش خواهی کرد و این بغض در گلویم خفته تا در انتظار دیدنت بشکند...
پائیز...
چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388
دلم هوای بارانیست ,پائیز دل میبرد باز و من زیر این آسمان,به دنبال یک کوچه ی بنبستم تا از انتهای آن به وسعت خوشبختی پر بزنم. یکی مرا دید,یکی مرا نوشت,یکی مرا صدا زد و زیربارانی که هم اینک بی امان می بارد ,باز هم صدای او ... صدای او... صدای او...
ابهام...
دوشنبه نهم شهریور 1388
در ابهام خویش عابری را دیدم که از بین مه و تردید رو به سوی روشنی می رفت چهره اش آشنای خاطره ها و صدایش صدای تمام ترانه ها بود باورم نمی شد ... که سایه ام مثل خودم می اندیشید٪
آغوش تو...
پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 آغوشت و به غیر من به روی هیچکس وا نکن من و از این دلخوش و آرامشم جدا نکن من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم واسه بودن کنارت توبگو به هرکجا پر میکشم من و تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه بوسیدنت برای من تولد یک نفسه چشمای مهربون تو من و به آتیش میکشه نوازش دستای تو عادته ترکم نمیشه...
اشک یکم...
دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388
شب... شب سلیس و آرام می گذرد و من بر قایق یاد تو تنها نشسته ام اندوهگین و منتظر وبا خود زمزمه میکنم اگر شب هم بگذرد من از یاد او نمی گذرم...
کاش...
چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388
کاش... ای کاش کسی,راهی, خطی اشاره ای به سمت و سویی ,روشنایی نشانم می داد. این روزها عجب منتظرم که برگردی ! با این که میدونم این هم جز آرزویی بیش نیست...
بی تو...
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 ترا... هرگز آرزو نمیکنم هرگز چون محال میشوی مثل همه ی آرزوهایم که شبی بی اختیار آرزو کردم همین...!
دلتنگ...
چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
ای کاش...
یکشنبه پانزدهم دی 1387
کاش! ای کاش کسی !!! راهی ¸خطی اشاره ای به سمت و سوی روشنی نشانم می داد. این روزها عجب منتظرم که برگردی با این که میدونم این هم جز آرزویی نیست...
بدون تو...
پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387
بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد دعا کن بعد دیدارتو باشد وقت پایانم...
دلم تنگ است...
چهارشنبه ششم آذر 1387
عزیز راه دورم... دلم به دیدارم بیا هر شب تنگ در این تنهایی تنها و تاریک خدامانند است دلم تنگ است برایت. بیا ای روشن ای روشن تر از لبخند شبم را روز کن در زیر سر پوش سیاهی ها دلم تنگ است
تو رو میخوام...
پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387
بارونی شو ببار واسم آخه دارم کویر میشم دلم واست چه تنگ شده تو رو میخوام فقط همین نمی دونم شاید دلم شده دیگه بهونه گیر هر چی که هست فقط خدا اون و یه وقت از من نگیر
خدانگهدار...
دوشنبه سیزدهم آبان 1387
یکی داشت و یکی نداشت اونی که داشت تو بودی و اونی که تو رو نداشت من یکی خواست و یکی نخواست اونی که خواست تو بودی و اونی که بی تو بودن و نخواست من یکی آورد و یکی می آورد... اونی که آورد تو بودی و اونی که به جز تو به هیچکس ایمان نیاورد من یکی موند و یکی نموند... اونی که موند تو بودی و اونی که بدون تو نمی تونست بمونه من یکی رفت و یکی نرفت... اونی که رفت تو بودی و اونی که به خاط تو تو قلب هیچکس نرفت من
عشقم...
پنجشنبه دوم آبان 1387
عزیزم...
آن زمان که به تو پیوستم
معنی زندگی ام شد وچه زیبا دیدم که به تو مجتاجم
عادت...
یکشنبه بیست و یکم مهر 1387
با چشام شدی غریبه خاطره هامون وسوزوندی عاشق عشق تو بودم با چه احساس قشنگی فقط فقط با تو بودم توی دنیای دورنگی میزنه آتیش به قلبم غم و غصه های فردا تلخی سکوت و غربت تو رو یاد من میاره... ابر بارونی چشمام داره بد جوری می باره
جدایی
شنبه سیزدهم مهر 1387
ببین جدایی چه به روزم آورد که در این سکوت ندارم همدمی جز... غم و قطره های اشک
دوباره یاد تو دوباره اشک من همیشه عشق تو میمونه تو قلب من صدای خنده هات هق هق گریه هام نگاه سردت می مونه تو ذهن من شده خاطره آغوش گرم تو دیگه همدمم شده تنها عکس تو بیا جونم مهربونم این وبلاگ و ساختم برای تو
بود و نبودم
جمعه بیست و دوم شهریور 1387
دل نگرونم اگه نباشی بدون چشمات مگه میتونم؟
کاشکی بدونی اگه نمونی میشکنه قلبم بی تو صدات
تنها...
سه شنبه نوزدهم شهریور 1387
از راه دور...
شنبه نهم شهریور 1387
برای همیشه از تو می نویسم... از راه دور تو را می پرستم ای قبله ی امید من... از راه دور به تو عشق می ورزم تا دگر این فاصله ها را احساس نکنی ... از راه دور درد های دل خود را بهت میگویم ...و تو را در آغوش محبت های خود می فشارم... آری از همین راه دور نیز میتوانیم دست در دستانم بگذاری... و باهم قدم بزنیم... به خواب عاشقی می روم تا این رویا برایم زنده شود ... خاطره هایمان را همیشه در ذهنم مرور میکنم و هیچگاه خاطره ی اولین روز دیدارمان از ذهنم دور نمیشود... این فاصله هارا با محبت و عشق از بین میبرم و کاری میکنم همیشه احساس کنی در کنار منی... و این است یک خوابه عاشقونه ...آری این است یک فاصله ی عاشقانه
از تو گذشتن...
یکشنبه سوم شهریور 1387 از تو گذشتن سخته با تو نبودن درده واسم
زنده بودنم مرگه بدون تو و عشقت واسه من وجود من مال تو ولی تو هم مال من عزیزم رفتن تو مرگ منه دستای تو تو دستمه نگو که باید جدا شیم نبود تو نبودمه بدون تو کم می یارم تا پای جون دوستت دارم اگه تو از من جدا شی امید موندن ندارم
وقتی توی لحظه هام عشق تو رو کم میارم
به دلم هزار و یک غم میارم توی چشمات خودم و گم میکنم آسمون دلمو غم میکنم پر بارون میشم از دیدن تو پر آرزو واسه بوسیدن تو گرچه داشتنت برام خیالیه بی تو اما زندگیم چه خالیه
آرزومه که یه لحظه رو به روی من بایستی
آخه قلبم نگرونه توی شهری که تو نیستی تو خیال کن آدم ها همه دنیا توی شهره توی شهر بی تو اما دل من با همه قهره توی شهری که تو نیستی همه جا رو غم گرفته هر کجا رفتی صدام کن عزیزم دلم گرفته شدم اون غریبه ای که تو نباشی نمی ارزه دارم از نفس می افتم مثل یک گیاه هرزه
|
|
|